Skip to main content

آذخبر

تناقض آشکار در فرهنگ فارس؛ از مانا نیستانی تا زینب موسوی

تناقض آشکار در فرهنگ فارس؛ از مانا نیستانی تا زینب موسوی

- اندازه متن +

در سال ۱۳۸۵، کاریکاتور نژادپرستانه مانا نیستانی در روزنامه دولتی «ایران» با حمایت مستقیم نهادهای امنیتی منتشر شد؛ کاریکاتوری که ترک‌ها را به شکل «سوسک» تصویر کرده بود و با پیام آشکار «باید آن‌ها را با دمپایی کشت» به جامعه تزریق شد. این اقدام موجب خشم و اعتراضات گسترده در شهرهای آذربایجان شد، اما در همان زمان، رسانه‌های فارس‌زبان و فعالان مرکزگرا سکوت اختیار کردند. بسیاری از روشنفکران و فعالان شبکه‌های فارسی حتی به جای محکوم کردن نژادپرستی، ترک‌ها را به «جنبه داشتن» دعوت کردند و توهین را «یک کاریکاتور ساده و کمدی» خواندند.

اکنون و پس از گذشت نزدیک به دو دهه، ماجرای مشابهی با زینب موسوی، طنزپرداز فارس‌زبان، نشان‌دهنده همان تناقض ریشه‌ای است. موسوی با اشاره به مضامین نژادپرستانه و زن‌ستیزانه در شاهنامه فردوسی – از جمله تحقیر اقوام غیر فارس – هدف حمله گسترده دولت، نهادهای امنیتی، سپاه، رسانه‌های فارس‌زبان و فعالان فضای مجازی قرار گرفته است.
این در حالی است که مانا نیستانی پس از توهین آشکار به ترک‌ها نه‌تنها با سرکوب مواجه نشد، بلکه با حمایت رژیم فارس‌محور و سکوت رسانه‌ها آزادانه به فرانسه رفت و اکنون در همانجا زندگی می‌کند.

این تضاد به‌روشنی نشان می‌دهد که در فرهنگ سیاسی و اجتماعی فارس‌محور، توهین به ترک‌ها و نژادپرستی علیه ملت‌های غیرفارس نه‌تنها جرم محسوب نمی‌شود، بلکه حتی حمایت ساختاری نیز دریافت می‌کند. اما اگر همان فرهنگ نژادپرستانه یا نوشته‌های فردوسی مورد نقد قرار گیرد، موجی از حملات جنسیتی، امنیتی و رسانه‌ای به راه می‌افتد.

همان جامعه‌ای که دیروز با شعار «زن، زندگی، آزادی» وانمود می‌کرد مدافع آزادی بیان و حقوق زنان است، امروز به‌دلیل چند جمله انتقادی علیه فردوسی، به شدیدترین شکل زینب موسوی را مورد توهین جنسی و حمله قرار می‌دهد.

این رفتار دوگانه، تناقض عمیق فرهنگ فارس‌محور را آشکار می‌سازد:

  • تحقیر و توهین به ترک‌ها: مجاز و حتی تشویق‌شده.

  • نقد فردوسی و سنت‌های نژادپرستانه: خط قرمز و قابل سرکوب.

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *