حرکت ملی آذربایجان از گسست تا اعتلا
به دنبال درج کاریکاتور و مطلب طنز موهن در ویژه نامه نوجوانان روزنامهی دولتی ایران نسبت به اتنیک تورک در خرداد ماه سال ۱۳۸۵ ده ها شهر آذربایجان از تبریز تا زنگان، اورمیه، اردبیل و بسیاری از مناطق تورک نشین ایران و تهران، همزمان در بسیاری از دانشگاهها و مراکز آموزشی کشور به نشانه اعتراض به اهانت ها و تحقیرهای انباشتهی تاریخی نسبت به هویت تورکها، تظاهرات خیابانی و گردهمایی برگزار گردید.
این حضور پر رنگ که به مدنی ترین شکل ممکن و دموکراتیک ترین شیوه های بیان در اغلب روزنامه ها، رسانههای گروهی، نشریات دانشجویی و فضای مجازی نیز تداوم یافت. و حتی در مجلس شورای اسلامی نیز پیگیری شد.
افسوس که با امنیتی شدن فضای اعتراض، بازداشت ها و تهدیدها آغاز شد و متاسفانه تعدادی نیز در این اعتراض شهید شدند که این قیام را به عنوان نقطهی عطف بیداری هویتی اتنیک تورک و مردم آذربایجان در تاریخ مبارزات مدنی منطقه ثبت نمود و در خوانشی دیگر نقطهی عطفی در مواجهه با تحقیر و توهین های سیستماتیک اتنیکی در ایران که به دیگر ملیت های ساکن ایران الهام بخشید تا نخست، ضمن تلاش در جهت پاسداشت هویت های فرهنگی – مذهبی خویش و پذیرش تفاوتهای سایرین کوشیده و سپس خواستهای حق طلبانه خود را که در طول یکصد و اندی سال توسط دولت مدرن به حاشیه رانده شده است را مطالبه و نسبت به عدم پاسخ دهی آنها معترض باشند.
تاثیر این جنبش بر سایر اتنیکها و باورهای مذهبی بعدترها در میان گیلک ها، لٌرها، عرب ها، بلوچ ها و… در برابر محتواهای تولید شده در رسانه های دولتی و آزاد در قالب برنامه های تلویزیونی چون: سریال، فیلم های سینمایی، برنامه های سرگرمی و کودک یا آموزشهای دینی و اخیرا با توهین به برادران و خواهران اهل سنت تداوم یافته است؛ اعتراضات خود را بیان می کنند و همهی اینها به کلی ثابت می کنند که تمرکز گرایی در قدرت و مذهب،شوونیزم عریان را به نمایش می گذارد.
اعتراضات «جنبش» مدنی مردمی سال ۱۳۸۵ آذربایجان بر این نکته صحت گذاشت که جهان بینی متن از دروازه های هویت، سرزمین بستری زنده برای کنش سیاسی و مدنی میباشد. کارشناسان حوزهی هویت و جامعه شناسان اذعان دارند آنهایی که زبان مادری و سرزمین مادری شان در معرض تحقیر و تجاوز قرار می گیرد، تا زمانی که اصلاح یا ترمیمی به واسطه و بوسیله قدرت درونی در رسوبات خود تحقیری آنها ایجاد نشود نشانه های سستی از عرق ملی به میهن از خود بروز می دهند، چون هویتی متزلزل دارند.
در این قلمروهای فرمایشی که از سوی دولت مرکزی دیکته می شود فارس و شیعی خوی «پوزیسیون»، و غیر فارس و غیر شیعی در بهترین حالت هویتی درجهی ۲ می یابند و مواجههی این دو برساخت ایران و ایرانی فرمالیزه می شود.
خرداد سال ۸۵ محصول سیستمی بود که اندیشهی مرکز گرایی باقی و دولت مرکزی برآیند آن بود ولی دستاوردهای نظری و میدانی ارزندهای داشته و دارد.
لازم است بدانیم دامنهی تحقیر و توهین در سَب یا دشنام به هویت و شخصیت فردی یا گروهی «اجتماعی» نیست، در ضمینهی مورد اشارهی این نوشته می توان از دامنه، حجم و وسعت بسیار این قبیل اهانت ها مواردی بیان کرد که رفع آنها تأثیر بسزایی در اعتلای دموکراتیک ایران خواهد داشت.
اینکه دولت مرکزی از تغویض قدرت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، مذهبی و… در جهت تقویت قانون بر مناطق در قالب خودمختاری، فدرالیزم یا هر نوع ساختار غیر متمرکز هراس دارد، خود مجموعهای از اهانت ها و تحقیرهای ملی است. در حالی که هراسِ زدودن تمرکز گراییِ چابکی تصمیم سازی گرفته است. هراس فوق الذکر را به نام تجزیه طلبی و احتمال فروپاشی ایران رمز سرکوب گردیده و در برابر فعالیت های فرهنگی هم سد بزرگی ایجاد می شود، که این مسئله نیز تحقیر ملی است.
اینکه غالب پوزسیون و اپوزسیون در هر دو مورد بالا هم نظر هستند و تمرکز سیستماتیک در حوزهی ثروت، فرهنگ، قدرت و مذهب در یَد دولت مرکزی را عامل وحدت مردم ایران قلمداد می کنند، توهین بزرگ دیگری است.
اینکه رئیس جمهور کشور متولد تبریز باشد و اندشهای القا شود که مملکت دست آذربایجانیها یا قدرت در دست تورک هاست، سفسطه و ایجاد انحراف در افکار ملت است. زیرا توزیع قدرت در ساختار معنا دارد نه در نامها و افراد.
امروز جسورانه از توزیع ساختاری دموکراتیک و دو سویهی قدرت بین مرکز و حاشیه «تغویض قدرت به مناطق در برابر کسب اقتدار مشروع برای دولت» سخن می گوییم. مسئول استانی و منطقه ای «شهردار، استاندار و…» که منتصب دولت مرکزی هستند آیا نیاز دارد که برای کوچکترین طرح عمرانی، اقتصادی یا معدنی در منطقهی خود منتظر پاسخ مرکز باشد؟ آیا این تحقیر مردم آن منطقه نیست؟
زمانی که آموزش به زبان مادری با حفظ آموزش و به کارگیری زبان میانجی «زبان فارسی» تحت عنوان هتک حرمت زبان میانجی تعبیر می شود.
کم اهمیت نمودن زبان مادری مناطق و ایجاد نابرابری است.
تغییر در ترکیب جمعیتی مناطق بدون در نظر گرفتن ملاحظات حقوق بشری و حق شهروندی که جامعه میزبان و میهمان را دچار تعارضات و تنش های سرزمینی می کند حتی اگر بدون سونیت و سیاست قهرآمیز باشد، بیشتر ساز نابرابری است.
می توان نمونه های دیگری از این تحقیرها و توهین ها که با دست اندازی سیستماتیک در تمام شئون زیستی اتنیک های ایران آثار مخرب و زیانبار حال و آتی آن آشکار و قابل پیس بینی است را فهرست کرد.
خرداد ماه ۸۵ همانگونه که نقطهی عطفی در تاریخ مبارزات مدنی و مردمی آذربایجانیهای ایران بود، سرفصل های نوینی در برابر ما گذارده است. قدرت و جسارتی که از گفتن «نه» و ایستادگی پیدا کرده ایم رانهی مردم تورک آذربایجان برای مشارکت هر چه موثرتر در حیطه های فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، زیست محیطی و… خود است. به باوری رسیده ایم که ما «تاریخاً قدرتمند» هستیم، میتوانیم با تمامی اتنیکهای ایرانی و سایر همسایگان و ملل دنیا سهم عادلانه ای در قدرت سیاسی ایجاد و نقش مثبت و اثر بخشی داشته باشیم.
به کرات از مبارزات مدنی و بدون خشونت حمایت کرده ایم. از ساختارهای مدنی چون احزاب، تشکیلات، سازمانهای مردم نهاد حمایت و در ایجاد و قدرت یابی آنها تلاش کرده ایم. جوانان را سرمایهی ملی میدانیم، تمامی اقشار و صنوف مردم، زنان و مردان بسیاری در حرکت مدنی آذربایجان و در جهت اعتلای وطن و زبان مادری تلاش می کنند.
سعی همگی مان بر این است تا با حفظ فردیت و شخصیت، با ایجاد ساختاری منسجم از نحلههای فکری تشکیلات و انجمن های خود، ضمینه مشارکت در کلیت اوامر سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و… در ایران را فراهم و هموار کنیم. جهت نیل به این مقصود همواره آمادگی داریم تا دغدغه ها، هراس ها و بیم ها را در تمامی سطوح پاسخ مناسب دهیم و در رفع آنها کوشا باشیم.
مرتضی پروین جدا
سالن سه بند ۴ زندان اوین – ۱۴۰۴/۰۳/۰۳




