سیاست آنکارا در قبال جمهوری اسلامی ایرانِ در حال فروپاشی؛ بازاندیشی در راهبرد موازن
سیاست خارجیای که آنکارا در ماههای اخیر در قبال ایران دنبال کرده است، از دو منظر متفاوت قابل ارزیابی است و میتوان هم جنبههای مثبت و هم جنبههای منفی آن را مورد بررسی قرار داد. بیتردید، تداوم حمایت از جمهوری اسلامی ایران آسیب قابلتوجهی به وجهه بینالمللی ترکیه و نیز به نگرش افکار عمومی جامعه ایران نسبت به این کشور وارد کرده است و از این رو، بازنگری جدی در این رویکرد امری ضروری به نظر میرسد. سیاست موازنه در قبال ایران میتواند و باید با رویکردی واقعبینانهتر و متعادلتر بازطراحی شود.
نگرانیهای ترکیه، بهویژه در خصوص احتمال شکلگیری موج گسترده مهاجرت، قابل درک است. با این وجود، نباید این واقعیت را نادیده گرفت که جمهوری اسلامی ایران، چه در سطح منطقهای و چه در قبال شهروندان خود، بهعنوان دولتی سرکوبگر، قاتل و متکی بر خشونت شناخته میشود. کشته شدن، زخمی شدن و بازداشت دهها هزار نفر در جریان اعتراضات اخیر، آشکارا با اصول بنیادین انسانی و معیارهای پذیرفتهشده سیاسی در تعارض قرار دارد و نمیتوان آن را صرفاً با ملاحظات امنیتی یا ژئوپلیتیکی توجیه کرد.
امروزه برای بسیاری روشن شده است که جمهوری اسلامی ایران به مرحلهای بحرانی، پایانی و تعیینکننده نزدیک شده است؛ با این حال، سیاست ترکیه در قبال این تحولات چندان قابل دفاع به نظر نمیرسد. نسبت دادن خیزشهای مردمی در ایران صرفاً به نقش اسرائیل، از منظر منافع ملی ترکیه تحلیلی نادرست، سادهانگارانه و فاقد عمق راهبردی محسوب میشود. چنین رویکردی نهتنها واقعیتهای اجتماعی و سیاسی ایران را نادیده میگیرد، بلکه میتواند ترکیه را در موقعیتی قرار دهد که ناخواسته در کنار روایتی غیرقابل دفاع قرار گیرد.
افزون بر این، بازتولید برخی گفتمانها از سوی رسانهها و سیاستمداران مبنی بر اینکه پس از ایران، نوبت ترکیه خواهد بود، فضایی نگرانکننده و گمراهکننده ایجاد میکند و پذیرش چنین ادعاهایی منطقی نیست. ترکیه یک دولت بزرگ ترک با ساختار سیاسی، اجتماعی و تاریخی متمایز است و قرار دادن آن در جایگاهی همتراز با جمهوری اسلامی ایران، تحلیلی ناصحیح و انحرافی به شمار میرود. همچنین، جایگاه بینالمللی ترکیه و سطح حمایت مردمی از دولت این کشور نباید نادیده گرفته شود؛ حماسه ۱۵ ژوئیه ۲۰۱۶ نمونهای روشن از انسجام اجتماعی، روحملی و دفاع مردمی از ساختار دولت در ترکیه است. از اینرو، ارزیابی ترکیه در همان سطحی که جمهوری اسلامی ایران قرار دارد، رویکردی نادرست و غیرواقعبینانه خواهد بود.
با این حال، در جریان خیزشهای مردمی ایران، موضع آنکارا در یک زمینه مشخص، قابل توجه و سنجیده بوده است. مخالفت با جریان پهلوی، که پیشینه تاریخی و رویکرد خصمانه آن در قبال ترکها شناختهشده است، اقدامی درست و قابل حمایت ارزیابی میشود. نقش تاریخی و عملکرد این خاندان در ایران روشن است و بازگشت مجدد آنان به صحنه سیاسی ایران و منطقه، نهتنها اقدامی نادرست، بلکه میتواند دربردارنده اهداف و انگیزههای پنهان دیگری نیز باشد که با منافع ملتهای منطقه همخوانی ندارد.
در مجموع، سیاست ترکیه در قبال ایران در مقطع کنونی، بیش از هر زمان دیگری نیازمند بازاندیشی راهبردی است؛ بازاندیشیای که هم واقعیتهای داخلی ایران را در نظر بگیرد و هم جایگاه مستقل، نقش منطقهای و مسئولیت سیاسی ترکیه را بهدرستی بازتعریف کند.
تایماز اورمولو
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟