فابیو مورابیتو: بیگانهترین بیگانه کسی است که به زبانی دیگر مینویسد
بیگانهترین بیگانه کسی است که به زبانی دیگر مینویسد چون بیگانگی او مضاعف است: بیگانگی ناشی از نوشتن (که خیانتی است به جهان) و بیگانگی ناشی از نوشتن به زبانی که زبان مادریاش نیست (که خیانتی است به کلام). اما شاید تنها رستگاری ممکن، در همین خیانت به زبان رگ و ریشه باشد.
چون خوب که نگاه کنی، میبینی نویسنده به برکت همین خیانت است که نویسنده میشود. او از زبان مادریاش فاصله میگیرد و زبانی را میپذیرد که زبان خودش نیست: زبانی بیگانه، زبانی بدون اشک. او از زبان مادریاش دست میشوید تا از گریه دست شسته باشد، و از گریه دست میشوید چون فقط وقتی گریه را بس کنی، میتوانی بنویسی.
کتاب «به زبان مادری گریه میکنیم» دریچهای نو به ادبیات امروزِ مکزیک و آمریکای لاتین میگشاید و تصویری متفاوت از آنچه به آن خو گرفتهایم، نشانمان میدهد. کتاب به زبان مادری گریه میکنیم مجموعهای است از هشتاد و دو ناداستان/جستارِ بسیار کوتاه (فلشنانفیکشن یا جستار برقآسا) از فابیو مورابیتو، شاعر، نویسنده و مترجمِ مکزیکی ایتالیاییتبار، که الهام شوشتریزاده آنها را از زبان اسپانیایی به فارسی برگردانده است.
مورابیتو در این جستارهای بسیار کوتاه و خوشخوان، سراغ مضامینی مثل زبان مادری، تجربهی نوشتن و ترجمه، کلنجار رفتن با زبان، دردسرها و شیرینیهای نوشتن به زبانی جز زبان مادری، و زندگی در دنیای ادبیات و کلمهها میرود و با زبانی ساده، سرراست و گاهی شوخوشنگ از مفاهیمی عمیق و جدی میگوید.
از همان اولین جستار کتاب، مورابیتو مضامینی چون نوشتن، نوسان مدام بین دو زبان، تردید و دودلی همیشگیِ نویسندهها، احساس خیانت به زبان مادری، و عشق به کتاب و ادبیات را پررنگ میکند و در ادامه هم بارها به این مضامین برمیگردد.
او در جستارهای به زبان مادری گریه میکنیم، خاطرات کودکی و جوانی خودش، تجربهی نوشتن و ترجمه، مواجههاش با شاهکارهای ادبی جهان، و لحظههای سادهی روزمره را از منظری متفاوت میبیند و تصویری نو از بدهبستان ذهن و زبان ترسیم میکند.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟