ضربه مرگبار در راه است؛ ائتلاف آمریکا و اسرائیل و بحران مشروعیت داخلی
همزمان با توقف حملات مشترک اسرائیل و آمریکا علیه رژیم جمهوری اسلامی، رژیم رفتاری تازه در پیش گرفت؛ گویی خود را در برابر پنجره ای جدید برای مذاکره میدید. طی روزهای اخیر، علی خامنه ای، رهبر دیکتاتور جمهوری اسلامی، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه و سایر مقامهای سیاسی رژیم بارها درباره شروط و ضمانتهایی که تهران برای بازگشت به میز مذاکره نیاز دارد، سخن گفتهاند، اما طرف مقابل، یعنی آمریکا، هیچ نشانهای از تمایل برای گفتگو نشان نداد.
این سکوت آمریکا بیش از آنکه نشانه بیتفاوتی باشد، حاکی از وجود نقشهای عمیق و زمانبندی شده است و نمیتوان آن را بهعنوان بیتوجهی تفسیر کرد، بلکه باید آن را نشانهای از وجود طرحی عمیق تر دانست که طبق زمانبندی مشخصی پیش میرود.
آمریکا به فعالیت در چارچوب راهبردهای بلندمدت عادت دارد و در حالی که مسیر کلی را از پشت پرده هدایت میکند، اغلب اجازه میدهد دشمنانش در محاسبات داخلی خود غرق شوند. بر این اساس، میتوان گفت جنگ پایان نیافته، بلکه وارد مرحلهای متفاوت شده است.
اکنون این پرسش مطرح میشود که آمریکا از جمهوری اسلامی چه میخواهد؟
چالش اصلی آمریکا تنها مواجهه با جمهوری اسلامی بهعنوان رژیمی سرکش یا یک رقیب منطقهای آزاردهنده نیست، بلکه موقعیت راهبردی ایران در چارچوب راهبردی جهانی چین است. ایران در پروژه عظیم «کمربند و جاده» چین حلقهای کلیدی به شمار میرود. از سال ۲۰۱۶، تهران و پکن توافقی ۲۵ ساله با عنوان «شراکت جامع راهبردی» را پایه گذاشتند؛ توافقی که طی آن، چین نزدیک به ۴۰۰ میلیارد دلار در بخشهای نفت، گاز و پتروشیمی ایران سرمایهگذاری میکند و شبکه حملونقل زمینی ایران را نیز توسعه میدهد.
اما ماجرا تنها به اقتصاد داخلی محدود نمیشود. چین تلاش دارد ایران را به یک گره راهبردی در حملونقل دریایی، هوایی و حتی اطلاعاتی تبدیل کند. پکن در بندر جاسک واقع در کرانه خلیج فارس و مشرف به تنگه هرمز، مشغول توسعه زیرساختهایی است که این بندر کوچک صیادی را به نقطهای حیاتی برای کنترل یکی از مهمترین مسیرهای کشتیرانی جهان بدل کند. تسلط بر جاسک تنها به معنای تامین منافع اقتصادی نیست، بلکه احتمالا به حضور نظامی چین نیز خواهد انجامید؛ حضوری که میتواند به کنترل رفتوآمد کشتیها در این گذرگاه راهبردی بینجامد.
بنابراین، اختلاف اصلی واشینگتن با تهران ابعادی فراتر از برنامه هستهای و حتی نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی است. مسئله واقعی این است که اگر جمهوری اسلامی بدون مهار باقی بماند، به بخشی جداییناپذیر ستون فقرات راهبرد چین در آسیا و خاورمیانه تبدیل خواهد شد.
از همین زاویه میتوان موضع آمریکا را توضیح داد: نه مذاکرات جدی در کار است و نه آمادگی برای توافقهای نیمبند. هدف نهایی اکنون فراتر رفته و بر سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی متمرکز شده است، نه فقط تغییر رفتار آن.
حملات پیشین اسرائیل و آمریکا در واقع مقدمهای بود برای سنجش توان دفاعی جمهوری اسلامی و همزمان هشداری آشکار که جنگ بعدی دیگر یک جنگ فرسایشی نخواهد بود، بلکه نبردی است سرنوشتساز و موجودیتی.
از نظر آمریکا ، تداوم شراکت تهران با پکن، به معنای واگذاری یکی از مهمترین گرههای ژئواستراتژیک جهان به رقیب اصلی آمریکا است. ایران در این معادله تنها یک کشور نیست، بلکه قطعهای کلیدی در راهبرد بزرگ چین برای بازطراحی نظم جهانی است.
از سویی دیگر جمهوری اسلامی در دهه های اخیر نشان داده که برای بقای خود هیچ مرزی را در سرکوب و نقض حقوق انسانها قائل نیست. از اجرای قوانینِ تبعیض آمیز علیه زنان و اقلیتها گرفته تا زندانِ فعالان سیاسی، سانسورِ بی رحمانه و محاکمات فرمایشی این نظام بارها و بارها نشان داده که صدای مردم را خاموش میکند و جایگزین گفتوگو با گلوله و پروندهسازی مینماید. نهادهای معتبر بینالمللی طی سالهای اخیر، موارد گستردهای از بازداشتهای خودسرانه، شکنجه و نقض آزادیهای مدنی در ایران را مستند کردهاند.
از همین رو با توجه به رفتار جمهوری اسلامی در عرصه تعاملات بین المللی و همچنین سرکوب های داخلی و افزایش اعتراضات و نارضایتی مردم ایران در داخل کشور ، آمریکا دیگر به مهار یا اصلاح رفتار تهران رضایت نمیدهد، بلکه در پی حذف کامل آن از بازی با کمک مردم ایران است تا در صفحه شطرنج جهانی، ایران به «وزیری» قدرتمند برای منافع پکن بدل نشود. بنابراین، تنها راه برونرفت از این تهدید بیرون کشیدن این «وزیر» از بازی، یعنی برچیدن بساط رژیم تروریست جمهوری اسلامی است.
نویسنده : اشکان غفوری
فعال سیاسی و محیط زیست






